کوچه پارادوکس

دفترچه یادداشت خورشید سیاه

کوچه پارادوکس

اسفند۲۶

توی خیابون های مشهد داشتم  قدم می زدم . به خیابون های کثیف مشهد بیشتر از همه ی شهرهای استرلیزه ی کشور عادت دارم.

میبینم بعضی وقت ها ماشینی از جلوم رد می شه . خیلی هاشون همین چند ساعت پیش از کارواش بیرون اومدن . اما بارون بهاری – که معلوم نیست چرا وسط زمستون جانشین برف شده – کل ماشین رو کثیف کرده و درست مثل دیوار های دود گرفته خونه ها و مغازه های کنار خیابون شده .

توی این ۴ روز تعطیلی تمام خیابون رو با پارچه های سیاهی تزیین کردن. نه از اون تزیین هایی که ما اتاقامون به صورت پروژه صد ساله به اجرا می زاریم . بلکه از اون نوعیش که حس زیگیل رو روی بدن ، به آدم می ده و انسان با خودش می گه شاید اینجا یک ماشین حمل فاضلاب روستایی ترکیده .

همین طوری داشتم می رفتم که چشم به تابلو یک کوچه افتاد . روی تابلو نوشته بود :«کوچه شادی»

به تابلو پرچمی چسونده شده بود که تماما سیاه بود و به آدم حس عزاداری رو می داد .

از این پارادوکس خندم گرفت.

به نظرم اومد داخل کوچه بشم ببینم چه خبره .درست در اول کوچه کنار در سفیدی که مال خونه ی دو واحده ای بود ، پارچه ای گذاشته بودند که روش نوشته بود :« مجلس عزای حضرت علی ابن موسی الرضا ، بفرمایید داخل »

همین طوری که داشتم ، توی کوچه راه می رفتم صدای آهنگ و جیغ هایی از فاصله ی ۲۰-۳۰ متری می اومد . وقتی جلوتر رفتم دیدم که از قرار معلوم ملت از این تعطیلی استفبال ویژه ای به عمل آوردن و مراسم عروسی و بزن برقص راه انداختن .

از همون موقع توی ذهنم این عبارت جا افتاد :« کوچه پارادوکس»

کوچه ای که اسمش شادی بود ، اما به غم نشان بود .  کوچه ای که سرش عزاداریه ، تهش عروسی.

share :
  • Digg
  • Sphinn
  • Facebook
  • Google
  • Balatarin
  • De.lirio.us
  • Donbaleh
  • friendfeed
  • MySpace
  • Technorati
  • Tumblr
  • TwitThis

This is some text prior to the author information. You can change this text from the admin section of WP-Gravatar  اسمم امیرحسینه . می خوای بخوا نمی خوای نخوا ! لقبم خورشید سیاهه . یعنی شب .


نوشته شده توسط خورشید سیاه | در دسته : زرات مفت !

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود

وب سایت آزمایشی

متن دیدگاه شما :

This site is using OpenAvatar based on