کوچه پارادوکس
توی خیابون های مشهد داشتم قدم می زدم . به خیابون های کثیف مشهد بیشتر از همه ی شهرهای استرلیزه ی کشور عادت دارم.
میبینم بعضی وقت ها ماشینی از جلوم رد می شه . خیلی هاشون همین چند ساعت پیش از کارواش بیرون اومدن . اما بارون بهاری – که معلوم نیست چرا وسط زمستون جانشین برف شده – کل ماشین رو کثیف کرده و درست مثل دیوار های دود گرفته خونه ها و مغازه های کنار خیابون شده .
توی این ۴ روز تعطیلی تمام خیابون رو با پارچه های سیاهی تزیین کردن. نه از اون تزیین هایی که ما اتاقامون به صورت پروژه صد ساله به اجرا می زاریم . بلکه از اون نوعیش که حس زیگیل رو روی بدن ، به آدم می ده و انسان با خودش می گه شاید اینجا یک ماشین حمل فاضلاب روستایی ترکیده .
همین طوری داشتم می رفتم که چشم به تابلو یک کوچه افتاد . روی تابلو نوشته بود :«کوچه شادی»
به تابلو پرچمی چسونده شده بود که تماما سیاه بود و به آدم حس عزاداری رو می داد .
از این پارادوکس خندم گرفت.
به نظرم اومد داخل کوچه بشم ببینم چه خبره .درست در اول کوچه کنار در سفیدی که مال خونه ی دو واحده ای بود ، پارچه ای گذاشته بودند که روش نوشته بود :« مجلس عزای حضرت علی ابن موسی الرضا ، بفرمایید داخل »
همین طوری که داشتم ، توی کوچه راه می رفتم صدای آهنگ و جیغ هایی از فاصله ی ۲۰-۳۰ متری می اومد . وقتی جلوتر رفتم دیدم که از قرار معلوم ملت از این تعطیلی استفبال ویژه ای به عمل آوردن و مراسم عروسی و بزن برقص راه انداختن .
از همون موقع توی ذهنم این عبارت جا افتاد :« کوچه پارادوکس»
کوچه ای که اسمش شادی بود ، اما به غم نشان بود . کوچه ای که سرش عزاداریه ، تهش عروسی.